از هم رهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
مولوی
1- چه زود دیر می شود پیش از آنی که به خودت بجنبی و قرار خواستنت را به زبان بیاوری ، مثل برق از بیخ گوش می گذرد و تو را در خودش فرو می برد به هر کجا که نگاه بیندازی این خودت را می بینی با آثار مترتب بر چیزی به نام وجدان و انتخاب.
آسوده بودند آنان که نه بیرقی به دست گرفتند و نه زیر علمی به سوگ نشستند، در بهار گلها به گل به مثابه گل نگریستند و خار از چشم هایشان پنهان بود و در زمستان به برف آن قدر می نگریستند تا پرستو و سار از سفر خویش بازگردد و کودکان سرود آنان را با سنگ و تیر همراه سازند.
2- ابراهیم آن پدر ایمان که در انتظار فرزند، سالی به پیری رسانده بود خداش معجزه آورد پسری را که کام از این همه سالهای صبر و بردباری شیرین سازد ، پس آن که روزگار تقاعدش را نیکو ساخت دوباره می خواست بر ایمان ابراهیم نظر افکند اما ابراهیمی که خداش به ساره می گفت سارا و نیز به خودش از نام سابق چشم پوشاند.
حال که اذن اوست دوباره آزمون فرا رسید بی هیچ مقدمه ای و هیچ اعلامی از پیش .
هم از اسحاق باید بگذرد و هم از خواست سارا و پیش از هم از شوق خویش در نگاه پر از عشق به فرزند دلبندش ، از سارا که او نیز مادرانه مهر و محبت به پای اسحاق ریخته بود .
(کم نبودند دیوانگانی که به این قطعه رسیدند و عقل از دست رفته شان چون اشک از چشمانشان جاری گشت) حالا باید بی هیچ معطلی از جان اسحاق گذشت و به موریه رفت ،( چه باید بنویسم و با کدام کلمات و استعاره ها که حالات ذهنی ابراهیم در آن دو سه روز سفر به موریه توصیف بشود.)
بگذار آفتاب آنقدر تیز بتابد تا در شعاعش هیچ جنبنده ای نای رفتن نداشته باشد یا باد چنان بوزد تا هر چه از موریه هست یک جا کنده شود ، یا مثلا راه گم کنند و یا مرگ فرا برسد و ماموریت نیمه کاره به پایان برسد . کجاست زمینی که دهان بگشاید و بر خواب های آشفته ابراهیم پایان دهد ...
باید به راه ادامه می دادند هر چند به مقصد نمی رسیدند و شاهدان قدسی خویش را بیش از این منتظر نمی گذاشتند.
خنجر از نیام بر کشید که اذن خدای را لبیک گوید و آن گاه گوسفند معجزه به داد ابراهیم و اسحاق رسید و خدای نیز دوباره فرزندی به ابرام و ساره اعطا نمود تا آن ایمان راستین ابراهیم را بار دیگر بیازماید.
3- شاید آن چه خدای خواست از ابراهیم آن بود که در توانش می دید . حالا اگر آن چیز را از آنهایی که فکر می کنند شهسوار ایمان را در خود یافته اند در خواست کند چند تن شان آن اذن بزرگ را اجابت خواهند داد ؟ ؟ ؟
