تبليغاتX
نوشته های دلخواه

نوشته های دلخواه

من با دو جن در ارتباط هستم که هر کسی را به دستور من به هلاکت و یا مورد شدیدترین حملات قرار می دهند ، یک بار خواستم و آن چنان به زیر چشم یک نفر زدند که طرف نمی دانست که از کجا خورده بود باور می کنی یا نه ؟ همیشه همراهم هستند !

به خدا اگر من هواپیما داشته باشم به راحتی می توانم پرواز کنم همین چند روز پیش بود که به من از تهران زنگ زدند و گفتند بیا اما قبول نکردم یک دکمه برای پرواز و یک دکمه برای فرود آمدن دارم تازه در بدنم هم مقدار زیادی سرب دارم که در صورت تمایلم می توانم تمامشان را در آسمان رها سازم تا مانع رد یابی رادار های دشمن شود!

در ایران افراد مثل من زیاد داریم من به خودم افتخار می کنم که این طور هستم این آقای چی بود ( ظاهرا یکی از مقامات عالی رتبه کشور) زنگ زد و گفت دشمن ها زیاد تهدید می کنند چه کنیم ؟ من هم گفتم که اصلا جای نگرانی نیست با هواپیما به دلشان می روم و ناو های مستقر در خلیج فارس شان را متلاشی می کنم ، گفت خودت چی گفتم عیبی ندارد من فدای میهن میشوم مثل من در ایران زیاد است من و دو تا از دوستانم با شش هواپیما همراه با هم پرواز می کنیم و به دل دشمن ...

همه ی این جملات مسلسل وار از دهان یک دیوانه در اتوبوس برای مردی گفته می شد که تمام حرفهایش را تصدیق می کرد ! ؟

Heva_shiraz@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:4  توسط علیرضا خادمی  | 

نه انتظاری بود تا دل بر آن خوش سازم و نه امیدی که به بهانه اش روز را بیاغازم . چشم تاریک روز همان شبان بی صدای منحوس بود مگر یگانه ترینم از همان دیار ناکجا آباد سر رسد و قصه از نو بسازم. چون همین که در باغ مینشستم ، یاد از خویش دور می ساختم و شاخه های نوشکفته را ریسه میرفتم از تمسخر ...

 

 ای جاودان عشق

که از دور دست ها مرا

بر بال خوش نشین خودت                     

                                   می نشانیم

تنها به یک سرود دل انگیز

با زندگان باغ های تو همراه می شوم

آن یک سرود خودت را بخوان و بیش

در خلسه های خوشه نشینان

رها بساز

جریان بادهای مشرقی و شام های تار.

 

زیبا ترین ستاره ی تابنده را

از آسمان دلم نا امیدوار

 بر کوه ها

بر دشت های بیکران و

بر آن آبهای سرد

تقسیم می کنم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:43  توسط علیرضا خادمی  |