برای قضاوت در خصوص عملکرد جریان موسوم به اصلاح طلب چندان لازم نیست که زمانی زیادی از خروج این جریان از قدرت گذشته باشد تنها با کمی دقت و موشکافی در رفتار و موضع گیری زعمای این جریان ، می توان به اصل هویتی آنها پی برد.
مناسب ترین زمان برای شناخت بسیاری از نیروهای سیاسی درایران، زمان انتخابات است. درست قبل از برگزاری انتخابات، نیروهای سیاسی به اصطلاح چپ شروع به موضع گیری و شرط گذاری برای ورود به صحنه ی رقابت های انتخاباتی می کنند. شروطی که حتی طرح آنها برای آحاد جامعه بسیار دور از ذهن است. رقابت های انتخاباتی مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم و شوراهای اسلامی نمونه های بارز ترسیم خطوط قرمز نسبت به جناح تمامیت خواه حاکمیت است.
جناح راست به دلیل حضور در ساختار قدرت اساسا بدون هیچ پیش شرطی در تمامی انتخابات گذشته حضور فعال داشته و با خیال راحت به رقابت های خود ادامه داده است . زیرا دغدغه رد صلاحیت و مواردی از این دست تنها برای نیروهای منتقد حاکمیت وجود داشته نه جناح همرنگ حاکمیت.
مشی سیاسی اصلاح طلبان به دلیل تفاوت های ماهوی که با جریان راست داشته همواره در کانون توجه افکار عمومی بوده و شرط حضور در انتخابات را برگزاری آزاد و سالم انتخابات دانسته و چنان به ضرص قاطع با برگزاری انتخابات به شکل سالم آن پای فشاری می کنند ( البته پیش از احراز صلاحیت ) که نیروهای هوادار آنها بعد از برآورده نشدن کف مطالبات و حضور وعهد شکنی رهبران سیاسی خود، چنان استحاله شدند که یا به موضع انفعال کامل رسیدند یا باز هم به همان جناح راست تمامیت خواه بازگشتند.
حال برای هربار حضور در انتخابات که حداقل هایشان تامین نشده و حداکثر خواسته های حاکمیت بر ایشان تحمیل شده دست به نوعی توجیه می زنند. توجیهاتی که هیچ گاه تامین کننده ی نظرات منتقدین رفتارهای اصلاح طلب نبوده.
درشرایطی که پایان پروژه ی یکدست سازی حاکمیت با انتخابات شوراها و خبرگان رهبری انجام می پذیرد حضور و اصرار مجدد اصلاح طلبان در انتخابات فعلی، نشان عزم و اراده جدی برای ورود به ساختار قدرت است آن هم به همان طریق و روش گذشته، مرام و طریقی که عامل انفعال و سرخوردگی بسیاری از هواداران و نیروهای سیاسی به این جریان شد. جریانی که شاید اگر بر سر مواضع خود پای فشاری می کرد واز اصول چپ تعرف شده در فرهنگ سیاسی بعد از انقلاب 57، عدول نمی کرد، وضع بهتری داشت و می توانست هواداران خود را به همراهی با خود تشویق کند .
هنوزمی توان با یک نگاه اجمالی به روزنامه ها و سایت های خبری قبل از انتخابات به موضع گیری ها و شروط اصلاح طلبان برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات را مشاهده کرد و متوجه این تناقضات شدید شد که اصلاح طلبان حتی بر سر اصول و منش بدیهی اصلاح طلبی نماندند . به جز اصلاح طلبان استان کردستان که شاید درک عمیق تری از اصلاح طلبی و چپ بودن داشته اند تمامی استان های کشور با شرایط نظارت استصوابی کنار آمدند و لیست مشترک ارائه دادند و اعتراضی هم به رد صلاحیت همفکران خود نکردند .
تحریم انتخابات شاید بهترین راه برای خروج از انفعال سیاسی نیروهای منتقد حاکمیت نباشد اما ممکن ترین راه برای رای دهندگانی است که رای شان را منشا کوچکترین اثری در زندگی خود ندیده اند.
تحریم انتخابات به عنوان یک مشی سیاسی در دوران انتخابات پیشین از سوی منتقدین این جریان فکری بسیار با بی حرمتی و کم لطفی روبه رو شد و منتقدین این رفتار سیاسی کمتر سعی در شنیدن منطق و استدلال این جریان تحریم کننده بودند وهمین اصلاح طلبان برای به دست آوردن کرسی های قدرت ، دوستان هم رزم خود را به یک صدایی با جریانات برانداز وآب به آسیاب ریختن رقیب مشترک متهم ساختند و با تمام نیرو و از هر وسیله ای که شده استفاده می کنند تا به مطامع سیاسی خود دست یابند.در شرایطی که حاکمیت تمام نیروی خود را صرف یکدست سازی ساختار سیاسی حاکم می سازد و برای به استیصال کشاندن نیروهای اصلاح طلب برای رسیدن به جایگاه رقابت با نیروهای اصول گرای افراطی و به طور کلی هر پایگاه و جبهه ای به جز چپ ها ، از هیچ کوششی فرو نمی گذارد، چه طور می توان به رقابت سالم و آزاد دل بست. رقابتی که در آن خروجی صندوق های رای تنها با یک دستور از راس به بدنه، بسیار متفاوت و متضاد با یک خروجی سالم و واقعی می شود .
فرض بگیریم که چهرهایی از اصلاح طلبان به کرسی های شورای شهر دست یابند آیا این عده که به گمان من تعدادشان از انگشتان دست هم فراتر نمی رود،عملکرد بهتر و مثبت تری نسبت به همین اقلیت اصلاح طلبان مجلس هفتم خواهند داشت؟