برگشتم به حال اولم
روز از نو
روزی که دیدم تو را
حالم از این بهتر بود اگر
شبها به خواب نیزه داشتم
بهتر از این بود اگر حالم
بیشتر دوستت می داشتم
برمی داشتم نیزه و
برمی گشتم به( اندام تو خود حریر چین است)1
دیگر چه فرق می کند
من با تو باشم
یا اصلا نباشم
با تمام اين روزها
«»»»
تمام شب کار میکردم
تا صبح
تا زانوهات
متورم برام شعربیاورند؛
لبهات ببوسم و
شاید خوابم بگیرد دوباره
تا صبح
شاید
برگردم به حال اولم
کارِ دوباره
به سرم دوباره هوای نیشتِمان
»»»»
مرا روی سطح سرد سردابه های جنابت میکشاند
کنار گندابه حبس میکندم
مرا که نبوده روزهام فکر دیگری
کلکم جوهر آغشته به ثبت میرسد
از من چه می خواهند اجانب
دستم بگیر
راه آرام اگر که شد
آرام بگيرشهرم
»»
جایی شبیه همین حال وهوا بود
آبستن از روزهای مرده
كه از آسمان بیفتد پیش پا
از کوهنجان بگریزی
تا اصفهان
با چشم های خسته ی بیخواب
بی
مار
از آستین خودت در بیاوری و
شعبده بسازی از
آب و آتش بسازی از
خودت اینروزها را نوشته ای
اینطور آتش بسازی و در شعله هاش تا اصفهان
از خستگی به هم چسبیده چشمهام
جایی شبیه همین حال وهوا
دلبستگی سرطان شد و
تا اصفهان از شوق
گربه می آویختم از دار
بیدار
««««
شمارش ارواح ِ خوابگرد
یک
دو
سال ِ دوازده ماه
غم باید بیاید به سراغ تو
به سراغ چشمهات
غمباد گرفته انگار
»»»»
روی قبرها راه میروم
باد میبارد باران
بابا من سردم است
بابا گلاریژان هوا ابر ِوباران ِ
دستات سرد نَشه الهی
یادبود مرا روی قبرها شمع روشن کرده
سال ِ دوازده ماه
شاید
باید در اتفاقات سراغش را مرده بگیرید
احتمالا تا اینجا زیاد شمع کرده روشن
سال ِ دوازده ماه
بابا
»»»»
از هیئت انتقام این نطق را می نویسم:
دریا شهری متلاطم نسیب ِ تو می شود
در آینده سفرهات
باید برای جنگ ثبت نام کنم
با گربه های آویخته از دار
در خواب
بیدار باش
بی دار
برای
جنگ
آهسته برخیز از خواب
خواب ِ عقرب بزاید از زانوهات
متورم برایم خبری تازه بیاورد
شاید
برایت به ثمر
قند این بند را باید
من مرده و تو ...
»»»»
اینروزها باید به پای خودت سنگ ببندی و
آهسته آهسته
خودت را به آب بیندازی
به دهان نهنگ ها
با سنگی که به پاهات بسته ای
باید زندگی آغاز کنی
زنده باد مردگی
در دشتهای بی سر و ته
مرده باد...
»»»»
بیدار باش
با گربه هاي منگ
سال ِ دوازده ماه
با چنگ هاش
برای جنگ
بی
دار.
جمعه 1384/1/26
